ح بهادرانی
"جخ امروز
از مادر نزاده ام
نه
عمر جهان بر من گذشته است"
معلم فارسی که باشی و شاگردت حرفهای بالا را بزند ،یا حتی همکارت که مثل تو فارسی زبان است (و تو ندانی که اینها از شاملو ست و یا ندانی که شاملو کیست،) گچت را برمی داری روی تخته می نویسی
1-جخ را بکار نبر. امروزه به جز در دهات به کار نمی رود. در زبان استاندارد وجود ندارد.
2- ازمادر نزاده ام غلط است: از مادر زاده نشده ام یا بدنیا نیامده ام یا مادرم مرا نزاییده است.
3- جمله آخر به کلی غلط است. عوضش کن.
می دانی چرا؟
چون امر بر معلم زبان فارسی خیلی راحت مشتبه می شود که متولی زبان است و کدام متولی است که داعیه ای ندارد.
ولی سوال این است که متولی وسعت کدام زبانیم ما معلمان زبان فارسی؟
یک مثال ساده :
همه ی ما به شاگردانمان آموخته ایم که جمله فارسی یعنی فاعل + مفعول + فعل
"من اورا دیدم."
و کاملاً درست است و هیچ اشکالی هم ندارد و خیلی هم خوب است .
ولی اگر اهل زبانیم می دانیم :
"او را من دیدم."
"من دیدم اورا."
"دیدم او را من ."
"دیدم من اورا."
"او را دیدم من."
هم چون غرضی در میان باشد، به همان اندازه درست است.
و البته شاگردمان نمی داند.
ولی از کجا می دانیم ما آنچه را که شاگردمان نمی داند و ما به او نمی گوییم چون نمی توانیم و در کتب دستور زبان نیست؟
حقیقتش را بخواهید هیچ ربطی ندارد به اینکه معلم زبان فارسی هستیم وچهار کتاب دستور زبان را مجبور شده ایم بخوانیم که عریضه ی مان خالی نماند.
ربطی هم به این ندارد که توجه مان به زبان بیشتر است.
ما می دانیم ، و همه فارسی زبانان دیگر هم می دانند
از آنجا که ما مانند همه فارسی زبانان دیگر اهل زبانیم و چیزی داریم که به آن " توانش زبانی " می گویند. و چیزی داریم که به آن " شم زبانی " می گویند.
آشفته گفتم و غرضم دقیقاً این نبود، ولی گاهی تو آن چیزی را می گویی که می توانی نه آن را که می خواهی بگویی . زبان است دیگر. یک نوع توانایی است.
ولی یادم باشد:
معلم فارسی باشم و قبل از آنکه جمله ی" فارسی زبان" دیگری را تصحیح کنم دست کم سه بار فکرکنم.
معلم فارسی باشم وقبل از آنکه شاگردم را تصحیح کنم، فکر کنم که شاید این جمله ای که بار اولست می شنوم، ممکن است .
یادم باشد
اگر شاگردم در کلاسم را زد و گفت:
می شود خودم را به کلاس شما پیوند بزنم؟[1]
لبخند بزنم و بگویم:
- بیا تو
و فکر کنم شاگردها هم می توانند شاعر باشند.
شاعری گفته بود:
"می شود کمی جیغ و استفراغ کنم با هم؟"[2]
کسی نگفته همه شعر ها باید خوب باشند.
یادم باشد
بعد از همه این حرفها کار زبان ارتباط است.
و بعد از همه اینها من فقط معلم زبانم.
امام زمان که نیستم.
****
راجع به " توانش زبانی " می خواستم حرف بزنم بیراه رفتم .
زبان نظامی قانونمند است اما یک مجموعه پیش ساخته نیست و کسی نمی تواند ادعا کند که به همه جملات بالفعل و بالقوه زبان اشراف دارد. بنابراین معیار قرار دادن "آنچه من می گویم" و یا حتی"آنچه مصطلح است" و یا "آنچه در کتب دستور زبان آمده است" در تعیین درستی و نادرستی جملات می تواند گمراه کننده باشد.
بحث توانش زبانی به عنوان مبنایی برای دستور توصیفی یعنی وصف زبان آنگونه که هست در مقابل برداشت سنتی از دستور زبان که تجویزی است و به دستور زبان به عنوان مجموعه ای از دستور العملها برای زبان به گونه ای که باید باشد نگاه می کند، می تواند دیدگاه متفاوتی از درست یا نادرست بودن جملات در اختیار معلم زبان فارسی قراردهد.
نقل قول کنم بهتر است:
" سخنگویان هر زبان به راحتی و بدون هیچ کوشش غیر عادی از راه تولید و درک گفتار و یا نوشتار با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. به استثنای تعداد محدودی از گفته ها و صورتهای زبانی که برای احوال پرسی، اظهار ادب، همدردی و جز اینها در برخورد های روزانه میان سخنگویان هر زبان متداول است و ظاهراً ثابت و ینکنواخت به نظر می رسد، جمله های بی شماری که در موقعیت های گوناگون تولید می شود، تقریباً همگی تازه است. از سوی دیگر، همه ی سخنگویان هر جمله ی عادی از زبانشان را که بشنوند، بی درنگ معنی آن را می فهمند.
به علاوه، آنان جمله هایی را که به دلیل برخی شرایط بافتی به صورت کوتاه گفته می شود ، و نیز حتی گفته هایی را که بر اثر علل روانی از قبیل پریشانی، نگرانی، اندوه، شادی و ترس بسیار زیاد و یا تغییر موضوع گفتار تا حدودی با قاعده های زبان ناسازگار است نیز درک می کنند.
همه واقعیتهای یاد شده در بالا نشان می دهد که هر سخنگوی زبان نظامی از دانش زبانی در ذهن خود داراست که بر پایه ی آن می تواند هر جمله ای را که بخواهد تولید کند و نیز هر جمله ای ار که بشنود درک نماید. به این دانش مشترک سخنگویان درباره ی زبانشان توانش زبانی گفته می شود."
(دکتر مهدی مشکوه الدینی ، سیر زبانشناسی، ص 155-154)
"شمَ اهل زبان در خصوص خوش ساختی یا دستوری بودن در واقع بخشی از توانش دستوری اوست. به عبارت دیگر اهل زبان می توانند در خصوص دستوری بودن عبارات زبانی قضاوت کنند و قضاوت آنان مسیر غیر مستقیمی است که زبان شناس از آن برای بررسی توانش دستوری بهره می برد. بدین ترتیب اگر دستور زبان مدلی از دانش یا توانش زبانی در نظر گرفته شود، نه تنها باید از عهده تولید و درک جمله های خوش ساخت بر آید، بلکه به مانند اهل زبان که در خصوص بدساختی نیز شم زبانی دارند، باید برای ما روشن سازد که چرا برخی عبارات و جمله ها تولید یا درک نمی شوند. بدین ترتیب اگر دستور زبان را مدلی از دانش ذهنی اهل زبان در نظر بگیریم که بتواند توصیف درستی از جمله های دستوری و غیر دستوری ( به لحاظ نحوی، معنایی، صرفی و واجی) به دست ده به گونه ای که بر شم اهل زبان نیز منطبق باشد در آن صورت کفایت توصیفی خواهد داشت. در واقع کفایت توصیفی ملاکی است برای ارزیابی مدلی که ادعا می کند بازتاب دانش دستوری گویشوران یک زبان است".(دکتر ارسلان گلفام ،اصول دستور زبان ، ص 7)