|
دكتر ناصرقلی سارلی
|
چكیده
این نوشته كه با طرح پرسشی بنیادین درباره امكان سنجش درجه سختگی و معیاری زبان و نیز مقایسه زبانها از حیث درجه معیاری آغاز میگردد، در پی روشن ساختن مفهوم درجه معیاری و نیز به دست آوردن ملاكها و ضوابطی معتبر و عینی برای این امر است.این ملاك ها با در نظر داشتن چارچوب نظری پیشنهادی فرگوسن و نیز ویژگی های آرمانی زبان معیار تعیین شده و با توجه به آن ، چارچوبی نظری به دست داده شده وگونه معیار فارسی در این چارچوب از دید كلان بررسی گردیده است.ملاك های پیشنهادی در این چارچوب نظری چهار دسته اند: الف)ملاك های مربوط به نحوه كاربرد زبان و گستره آن ب)ملاك های مربوط به میزان انعطاف و سختگیری در تدوین و تثبیت زبان ج)ملاك های مربوط به موقعیت زبان معیار در جامعه زبانی د)ملاك های مرتبط با پذیرش زبان معیار از سوی مردم.نتیجه پژوهش آن است كه زبان فارسی از حیث درجه معیاری با توجه به دسته الف و ب وضعیتی نه چندان مطلوب اما رو به رشد و با توجه به دسته ج و د وضعیتی مطلوب دارد.
درآ مد
زبان معیار یكی از گونه های زبانی رایج در جامعه زبانی است كه با تغییراتی كه در صورت و ساخت و نیز نقش و كاركرد آن ایجاد می گردد از سوی اكثر افراد جامعه زبانی به عنوان الگوی زبانی معتبر پذیرفته می شود و در نوشتارهای رسمی و گفتارهای برنامه ریزی شده به كار می رود(سارلی 39:1382).پیداست كه زبان ها از حیث ویژگی هایی كه برای زبان معیار در این تعریف ذكر شده یكسان نیستند.این امر بدان معناست كه درجه معیاری زبان ها با یكدیگر متفاوت است اما به سبب آن كه مسایل غیرزبانی نیز در این زمینه دخیلند گاه اظهارنظر و داوری در باب درجه معیاری زبان ها با اعتراض و مخالفت رو به رو شده است.در این مقاله به طرح مسایل مرتبط به این موضوع خواهیم پرداخت و دریچه ای از نظرگاه زبانشناسی اجتماعی به آن خواهیم گشود.
به این پرسش كه آیا میتوان زبانها را از حیث درجه معیاری با یكدیگر مقایسه نمود و آنها را از این دید رتبهبندی كرد، پاسخ هایی متفاوت داده شده است. گاروین[1] و ماتیو[2]كه زبان معیار را در مقابل گفتار محلی[3] قرار دادهاند، این دو را به ترتیب همبستة فرهنگ شهری[4]و فرهنگ محلی[5]شمردهاند. به نظر آنان، زبان معیار لازمه زبانی عمده فرهنگ شهری محسوب میگردد و همانطور كه یك فرهنگ را میتوان شهریتر یا محلیتر از فرهنگی دیگر شمرد، درجه معیاری زبانها را هم میتوان با هم مقایسه كرد و زبانی را معیارتر از زبان دیگر دانست (Garvin and Mathiot, 1956:pp 365-6).
هاگن[6] ،زبانشناسی كه یكی از مشهورترین نظریهپردازان زبان معیار و معیارسازی زبان است،زبان فرانسه را معیارشدهترین زبان اروپا و معیارتراز زبانهایی چون انگلیسی و آلمانی به حساب آورده است (Haugen, 1966:pp 341-52). جیمز و لسلی میلروی[7] نیز زبان فرانسه را منطقی تر و معیارتر از زبان انگلیسی شمرهاند(Milroy and Milroy, 1985:p2) .
این گونه مقایسه و سنجش درجه معیاری زبانها از دیدگاه های مختلف مورد انتقاد قرار گرفته است. روبین[8]معتقد است وقتی زبانشناسان از درجه معیاری زبانی خاص سخن میگویند، معلوم نیست منظورشان چیست. او به ویژه هاگن را مورد انتقاد قرار میدهد ونظر او را درباره معیارتر بودن زبان فرانسه نسبت به سایر زبان های اروپایی مبهم مییابد: آیا زبان فرانسه نظاممندتر است یا به عنوان هنجاری واحد، توافق بیشتری برسر آن وجود دارد. بیش از دیگر زبانها در معرض روند معیارسازی قرار داشته است یا به عنوان هنجار كاربرد وسیعی یافته یا گونه های سبكی و موقعیتی بیشتری درون آن وجود دارد؟ (Rubin,1997:pp167-73) . بدینسان انتقاداتی از این دست بیشتر معطوف به ابهام در مفهوم درجه معیاری و نامشخص بودن ملاكهای آن است.
گروهی دیگر از منتقدان با مقایسه و سنجش زبانها از حیث درجه معیاری مخالف بنیادیتری دارند. آنها تقسیمبندی زبانها به معیارتر و نامعیارتر را حاصل تصور و نگاهی خاص به جهان می دانند؛ نگاهی كه كشورهای جهان را به دو دسته مدرن یا توسعه یافته و سنتی یا توسعه نیافته تقسیم میكند و چنین استدلال میكند كه دلیل توسعه نیافتگی اقتصادی كشورهای غیرغربی، فقدان ویژگیها و خصوصیات فرهنگی و اجتماعی خاصی است كه جوامع مدرن غربی از آن برخوردارند.
یكی از این ویژگیها، داشتن زبان توسعه یافته است. مطابق این نگاه، زبان كشورهای پیشرفته، معیارتر از زبان دیگر كشورهاست. منتقدان، این دیدگاه و تقسیمبندی برآمده از آن را دربردارنده نوعی سوگیری و جانبداری به نفع كشورهای غربی و به تعبیر مانیكاس[9] توجیه كننده امپریالیسم میشمارند(Williams,1992:pp123-4) . به این ترتیب از نظر این گروه از منتقدان، ادعای معیارتر بودن زبانی نسبت به زبانهای دیگر، دلائل ایدئولوژیك، سیاسی و گاه ملیگرایانه دارد؛ چنان كه به طور مثال مردم فرانسه زبان خود را دارای وضوح و منطق ذاتی و در نتیجه معیارترین زبان دنیا میانگارند.
مفهوم درجه معیاری زبان
برای روشن شدن مفهوم درجه معیاری، پیشتر لازم است میان «نظام» و «كاربرد» تفكیك قائل شویم. از دیدگاه زبانشناسی جدید، هیچ گونه زبانی (زبان، گویش،لهجه) از حیث«نظام» برسایر گونههای زبانی برتری ندارد. همه گونههای زبانی، نظامهایی پیچیده، قانون,ند و دارای ساختارند و برای رفع نیازهای ارتباطی كاربران و گویشوران خود كاملاً مناسبند. پژوهشهای زبانشناسان ساختارگرای امریكایی در زبانهای سرخپوستان امریكا و برخی زبانشناسان اجتماعی چون ویلیام لبوف[10]كاملاً مؤید همین نظر است. بنابراین تمام زبانها و گویشها به عنوان «نظام» زبانی به یك اندازه كارآمد هستند.
اما زبانها و گویشها از حیث «كاربرد» كاملاً قابل مقایسه و رتبهبندی هستند. برخی زبانها تنها در گفتار به كار میروند و دامنه «كاربرد» برخی دیگر به نوشتار نیز گسترش یافته است. «كاربرد» نوشتاری زبانهای مختلف نیز تفاوتهای بسیاری با هم دارد.
با این كه نمیتوان با قاطعیت گفت كه زبانهایی كه معیارتر تلقی شدهاند،ویژگیهای زبانی خاصی ندارند كه آنها را از زبانهای نامعیارتر متمایز میسازد، باید گفت مفهوم درجه معیاری زبان ها، بیشتر با« كاربرد» زبان در ارتباط است تا با «نظام» آن. آن ویژگیهای زبانی احتمالی كه ممكن است زبانهای معیارتر را متمایز سازد نیز ناشی از «كاربرد» گستردهتر آنهاست نه برتری «نظام» زبانی آنها.
این ادعا كه زبان فرانسه معیارترین زبان دنیاست، هرگز به معنای برتری «نظام» زبان فرانسه معیار نسبت به «نظام» زبانهای دیگر نیست. پایه و مبنای این ادعا، برخی «كاربرد»های زبان فرانسه در آثار نویسندگان بزرگی چون روسو، هوگو و موپاسان است. ممكن است زبانی ساختار پیچیدهتری داشته باشد و ظرافتهای بیشتری را بازتاب دهد اما این امر هرگز گواهی برای برتری یك «نظام» زبانی بر دیگری نیست.
از این جاست كه اشكالات مهم منتقدین گروه دوم آشكار میگردد. ظاهراً آنها توسعهیافتگی زبانهای غربی را به معنای برتری «نظام» آن زبانها گرفتهاند. ضمن آن كه دیدگاه آنها این واقعیت عینی را نادیده میگیرد كه زبانهای غربی ـ به ویژه انگلیسی و فرانسه ـ چنان «كاربرد» گستردهای یافتهاند كه در نوشتارهای علمی در كشورهای خود و بسیاری از كشورهای دیگر بیرقیب ماندهاند. گذشته از این، مقایسه زبانها از حیث درجه معیاری تنها زبانهای غربی را در مقابل زبانهای غیرغربی قرار نمیدهد و زبانهای غربی هم با یكدیگر مقایسه می شوند. هم چنین انتقادات این گروه بیش از آن كه بر دلایل زبانی استوار باشد، مبتنی بر دلایل ایدئولوژیك و سیاسی است؛ خصوصاً رنگ و بوی عقاید سیاسی و فكری رایج در كشورهای در حال توسعه را دارد.
به هر روی ، برای یافتن پاسخی برای انتقادات گروه اول ناگزیریم به رتبهبندیها و تقسیمبندیهای صورت گرفته درباره زبان معیار رجوع كنیم و ملاكهای تعیین درجه معیاری زبان را از مبانی ربتهبندی آنها به دست آوریم. ضمن آن كه اهداف آرمانی معیار سازی زبان نیز باید در تعیین درجه معیاری جایگاهی داشته باشد.
ملاكهای تعیین درجه معیاری زبان در سطحبندی زبانها
برخی زبانشناسان سطوحی برای زبانهای معیار قائل شدهاند و زبانهای معیار را رتبهبندی كردهاند. در تعیین سطوح و رتبهها، «كاربرد» زبان در نوشتار اهمیت فراوان دارد و برخی تعیین سطحها تنها با ملاك «كاربرد» داشتن یا نداشتن در نوشتار صورت پذیرفته است. در میان «كاربرد»های مختلف نوشتاری نیز، «كاربرد»های علمی (زبان علم) اهمیت والایی دارد و زبانهایی كه در كتب دانشگاهی و مقالات علمی (كاربردهای سطح بالای علمی) «كاربرد» دارند، در والاترین سطوح معیاری قرار گرفتهاند.
كلوس[11] برای زبانها از حیث درجه معیاری شش سطح قائل شده است كه پنج سطح از آن تقریباً یك پیوستار را تشكیل میدهند:
1ـ «زبان معیار پخته» كه تمام علوم و دانشهای جدید را در سطوح دانشگاهی میتوان به كمك آن آموزش داد. این سطح ازنظر كلوس، بالاترین درجه معیاری را داراست. روشن است كه دلیل این امر« كاربرد» در سطوح عالی دانشگاه است.
2ـ «زبان معیار گروههای كوچك» كه هنجارهای آن روزگاری مناسب بودهاند. اما اكنون جامعه زبانی چنین زبانهایی چنان كوچك است كه قلمرو گسترده تمدن و علوم جدید را هرگز نمیتوان به كمك آن شناخت و شناساند.
3ـ «زبان معیار جوان» كه به تازگی به كمك فرهنگ لغتها و كتب دستوری تدوین یافته و تثبیت شده است. این زبان برای آموزش دوره ابتدایی مناسب است اما هنوز برای سطوح دانشگاهی و تحصیلات عالی توانایی و قابلیت لازم را ندارد.
4ـ «زبان معیارنشده دارای الفبا» كه به نوشتار درآمده است اما هیچ نوع معیارسازی در آن صورت نگرفته است و كتب دستوری و فرهنگ لغت ندارد. بعید به نظر میرسد چنین زبانی در كوتاه مدت و حتی میان مدت قابلیت و توانایی آن را بیابد كه مانند زبان معیار پخته، رسانه آموزش تمام علوم دانشگاهی گردد.
5ـ «زبان نانوشته» یا «زبانی كه به ندرت چیزی به آن نوشته شده است» (Fasold,1984: p70) .
سطح ششم، زبان معیار كلاسیك است كه تنها در كتب قرون گذشته به كار رفته و مرزهای روشن و قاطعی با دیگر سطوح معیار دارد، حال آنكه مرز دیگر سطوح چندان روشن و قطعی نیست. از اینرو زبان معیار كلاسیك در پیوستار یاد شده جای نگرفته است.
رتبهبندی دیگرِ زبانها از حیث درجه معیاری به دست فرگوسن[12] صورت پذیرفته است. او به هنگام بررسی زبانهای معیار دنیا و در جستجوی ملاكهایی برای سنجش و اندازهگیری توسعه زبان به شیوه ای كه با سنجش و اندازهگیری توسعه غیرزبانی نیز همبستگی داشته باشد، به دو ملاك دست یافته و برای هر یك سطوحی ذكر كرده است:
1) میزان استفاده از زبان نوشتاری در جامعه 2) معیاری زبان.
ملاك میزان استفاده از زبان نوشتاری در جامعه آشكارا با «كاربرد» زبان ارتباط دارد. از این رو میتواند با درجه معیاری زبان مرتبط باشد. فرگوسن با اذعان به وجود تفاوتهای عمده در زبانها از حیث گستره «كاربرد» زبان نوشتاری و دشواری رتبهبندی زبانها، در نموداری تك بعدی، طرح اولیهای ارائه كرده است:
1ـ نوشتار صفر (W0)كه شامل زبانهایی است كه یا دستگاه خط ندارند یا اعضای جامعه زبانی آن هیچ نوشتار فراگیری را به كار نمیبرند و استفاده از نظام نوشتاری به كاربردهای خاص و كماهمیت محدود شده است یا این كه دستگاه خطی دارند كه در برخی فرهنگهای لغت،كتب دستوری، كتابهای درسی و مانند آن استفاده شده اما هنوز در جامعه به طور وسیع به كار نمیرود.
2ـ «نوشتار 1» (W1) كه شامل زبانهاییاستكه در مقاصد نوشتاری عادی به كار رفته است. در این زبانها اغلب مقدار قابل توجهی شعر، ادبیات عامیانه و برخی مطالب ترجمه ای وجود دارد. منظور از مقاصد نوشتاری عادی در طرح اولیه فرگوسن، نامههای شخصی، نشریات ادواری، روزنامهها و كتابهای ترجمه نشده است. به نظر فرگوسن، بسیاری از زبانها در این سطح نوشتاری قرار دارند.
3ـ « نوشتار 2» (W2) كه شامل زبانهایی است كه پژوهشهای دست اول علوم تجربی و دقیق پیوسته به آن منتشر میگردد. تعداد این زبانها هنوز اندك است. این زبان را اغلب جوامع زبانی دیگر نیز برای ارتباط و مراوده مورد استفاده قرار میدهند. تعداد این زبانها به سبب برنامههای زبانی كشورها برای توسعه زبان خود رو به فزونی است.
4ـ «نوشتار 3» (W3) كه شامل زبانهایی است كه علاوه بر داشتن قابلیتهای زبانهای «نوشتار 2» ، ترجمه آثار علمی و اندیشههای دقیق مرتباً به آنها منتشر میگردد (Ferguson, 1962:pp268-70) .
پیداست كه به نظر فرگوسن «كاربرد» زبان در نوشتار، آن هم نوشتارهای علمی سطح بالا، سبب بالا رفتن درجه توسعه یافتگی آن میگردد.
ملاك دیگر فرگوسن برای توسعه زبان، معیاری آن است. به دلیل آن كه هر زبان معیار در جامعه زبانی خود موقعیتی یگانه دارد و نمیتوان دقیقاً آن را با سایر زبانهای معیار مقایسه كرد، یافتن ضوابطی برای معیاری زبان ـ كه موضوع مقاله حاضر است ـ از دشواریهای سطحبندی فرگوسن در زمینه معیاری زبانها بوده است. با این حال فرگوسن برای معیاری زبانها دو نقطه پایانی فرض كرده است : معیار صفر (St0) و معیار 2 (St2) . در میان این دو نقطه پایانی طیفی قرار میگیرد كه با وجود داشتن درجات و طبقات مختلف معیار 1 (St1) نامیده می شود (Ibid:PP269-71) .
فرگوسن در این سطحبندی به مسائلی چون «وجود یا نبود تنوع گویشی» ، «پذیرش عام هنجارهای معیار» ، «وحدت یا كثرت هنجارهای كلانی كه معیار شمرده میشوند» ، «میزان تفاوت میان گفتار و نوشتار» و «گستره كاربرد زبان معیار» توجه كرده است.
معیار صفر، زبانهایی را شامل است كه در معرض روند معیارسازی قرار نگرفتهاند و تغییرات و تنوعات گویشی فراوانی در آنها دیده میشود. فرگوسن برای این سطح زبان كردی را مثال میزند كه تنوع گویشی قابل توجهی در آن وجود دارد و هیچگونهای از آن نزد گویشوران گونههای مختلف كردی قبول عام نیافته و پذیرفته نشده است.
در معیار 2، معیار آرمانی، هنجاری واحد وجود دارد كه قبول عام یافته و احساس میشود با اندك تغییراتی برای همه كاربردها و مقاصد زبانی مناسب است. در این سطح آرمانی، تفاوتهای موجود میان گونهها و گویشهای جغرافیایی، اجتماعی ونیز گفتار و نوشتار اندك است. مثال فرگوسن برای این سطح، زبان سوئدی است كه در آن تفاوت گفتار و نوشتار اندك و در حال كم شدن است و هیچ یك از گویشهای جغرافیایی تفاوت و تمایز زیادی با معیار ندارند.
فرگوسن منظور خود را از معیار 1 به روشنی بیان نكرده اما میتوان از فحوای كلام او و مثالهایی كه آورده، مقصود او را دریافت. مقصود، زبانهایی است كه هنجار یا هنجارهای آن قبول عام نیافته و تنها به طور نسبی مورد پذیرش قرار گرفته است. مردم نیز احساس میكنند این زبان یا زبانهای معیار را نمیتوان برای تمام مقاصد و در تمام موقعیتها به كار برد.
این سطح از زبان معیار ممكن است هنجاری تكوجهی[13]، دووجهی[14] یا چندوجهی[15] داشته باشد. زبان معیار سطح 1 دارای هنجار تكوجهی تنها یك گونه معیار دارد،در مقابل زبان معیار سطح 1 دارای هنجار دو یا چند وجهی، دو یا چند گونه زبانی معیار دارند. به طور مثال زبان نروژی دارای هنجار دووجهی است، چون دوگونه زبانی در آن پایگاه معیار دارند (Ibid:pp 270-1) .
ملاكهای تعیین درجه معیاری با توجه به ویژگیهای آرمانی معیار
در تعیین ملاكها ی تعیین درجه معیاری زبان علاوه بر ضوابط عینی و عملی باید به خصوصیات آرمانی زبان معیار نیز توجه شود. هاگن دو ویژگی متعارض را به عنوان ویژگیهای آرمانی زبان معیار ذكر كرده است: داشتن حداقل گوناگونی و تنوع در شكل (الگوهای زبانی) و دارا بودن حداكثر تنوع و گوناگونی در نقش و كاربرد (Haugen,1966:pp344-50) ؛ به این معنا كه زبانی كه كمترین تنوعپذیری و گونه های آزاد زبانی و تنوعات گویشی را در خود داشته باشد و بتواند در موقعیتهای زبانی بیشتری به كار رود، قاعدتاً باید معیارتر تلقی گردد. طبیعی است كه اغلب زبانهای معیار به طور نسبی میتوانند هر دو ویژگی را همزمان دارا باشند اما هرچه بیشتر حائز هر دوویژگی باشند، به همان نسبت معیارتر خواهند بود.
ویژگی آرمانی دیگر زبان معیار، ثبات توأم با انعطاف آن است. این ویژگی كه نخستین بار ماتسیوس[16]،زبانشناس مكتب پراگ، آن را بیان كرده، بدین معناست كه زبان معیار باید تثبیت شود و در عین حال به اندازه كافی در تثبیت آن انعطاف وجود داشته باشد كه متناسب با تغییر اجتماعی، تغییر كند Mathiot,1956:pp366-9) (Garvin and .
هر زبانی كه سختگیرانهتر تدوین یافته وتثبیت شده باشد، به همان نسبت درجه معیاری والاتری خواهد داشت. به طور مثال، هادسن[17] در تأیید معیارتر بودن زبان فرانسه نسبت به انگلیسی،تدوین و تثبیت سختگیرانهتر و بیانعطافتر فرانسوی معیار را دلیل این امر شمرده است (Hudson,1980:p34) . البته سختگیری در تدوین و تثبیت به معنای بیانعطافی نیست بلكه زبان معیار در همان حال كه تغییر و تنوع زبانی را كاهش میدهد و به شكل هنجاری كمابیش یكسان باید حفظ شود، برای ایفای نقش ارتباطی خود و پاسخگویی به تحولات اجتماعی باید از خود انعطاف نشان دهد. زبانی كه با درجه بالایی از سختگیری و بیانعطافی معیار شده باشد، رفته رفته توانایی برقراری ارتباط را از دست میدهد و به زبانی مرده تبدیل میگردد. به این ترتیب در عمل زبانهای معیار ویژگی ثبات توأم با انعطاف را به طور نسبی دارا هستند.
ویژگی آرمانی دیگر زبان معیار ـ كه در سطحبندی فرگوسن نیز به آن توجه شده بود ـ یافتن قبول و پذیرش عمومی است. پیداست كه جوامع زبانی را میتوان برحسب درجه نفوذ و پذیرش زبان معیار در آنها مقایسه كرد. هرچه توافق بیشتری برسر هنجارهای معیار وجود داشته باشد و هنجار معیاری تكوجهی و بیرقیب باشد، درجه معیاری آن والاتر شمرده میشود. در بسیاری از كشورها نظیر فرانسه، زبان معیار چنان قبول عام یافته كه كوچكترین عدول و انحراف از آن با واكنش شدید پاسداران زبان مواجه میگردد. در این كشورها، اغلب سنتی انتقادی و تجویزی شكل میگیرد كه در حفظ و نگهداری معیار نقشی مؤثر دارد. زبان معیار در این كشورها بخشی مهم از هنجارهای آشكار اجتماعی است و مردم در پی دستیابی به وجهه والای اجتماعی، الگوهای معیار را به كار میبرند.
بنابر آنچه بیان شد، ملاكهای تعیین درجه معیار ی زبان را میتوان در چهار دسته جای داد:
الف) ملاكهایی كه به نحوه و گستره «كاربرد» زبان مربوط است: به كار رفتن در نوشتار، به كار رفتن در سطوح دانشگاهی و نوشتارهای علمی درجه اول در علوم تجربی و دقیق، به كار رفتن به عنوان رسانه اندیشههای دقیق و داشتن قابلیت به عنوان زبان مقصد در ترجمه آثار علمی و اندیشههای دقیق، به كار رفتن در (حتیالامكان) همه موقعیتهای زبانی.
ب) ملاكهایی كه به میزان انعطاف و سختگیری در تدوین و تثبیت زبان معیار مربوط است: با توجه به ویژگی آرمانی زبان معیار، هنجارهای معیار هرچه سختگیرانهتر تدوین و تثبیت شده باشند، و در عین حال امكانات بالقوه زبان و انعطاف آن برای برآوردن نیازهای زبانی جدید كاربران زبان بیشتر باشد، زبان معیارتر شمرده خواهد شد. ملاكهای یاد شده از میان نقشهایی كه گاروین و ماتیو برای زبان معیار برشمردهاندMathiont , 1956 : pp 365-70 ) (Garvin and ، با نقش مرجعیت[18] زبان معیار ارتباط دارند.
ج) ملاكهایی كه به موقعیت زبان معیار در جامعه زبانی و نسبت آن با سایر گونههای زبانی رایج ـ از جمله گفتار ـ مربوط است: بیرقیب بودن زبان معیار یا داشتن رقیب و شریك در داشتن پایگاه معیار، نزدیك بودن به گویشهای جغرافیایی، نزدیك بودن گفتار و نوشتار.
د) ملاكهایی كه به توافق مردم با زبان معیار و پذیرش آن مرتبط است: با آن كه هدف آرمانی در معیارسازی زبان آن است كه افراد جامعه زبان معیار را كاملاً بپذیرند و آن را جایگزین گونه زبانی خویش سازند، این امر تا حدود زیادی ناممكن به نظر میرسد. از این رو میتوان پیشنهاد روبین را در اعمال این ملاكها مورد توجه قرار داد. روبین میگوید همین كه افراد جامعه زبانی الگوها و هنجارهای معیار را معتبر تشخیص دهند و به هنگام ارزشگذاری اجتماعی رفتار زبانی، الگوها و هنجارها معیار را وجههدارترین و درستترین شكل كاربرد زبان بشمارند، به عنوان پذیرش معیار كافی است(Rubin,1977:pp168-73) ، زیرا نمیتوان از ظهور و استمرار كاربرد گونههای نامعیار زبان جلوگیری كرد.
با نظری اجمالی به این ملاكها روشن میگردد كه در هیچ یك از آنها چیزی وجود ندارد كه به«نظام» زبان مربوط باشد. این ملاكها عمدتاً با «كاربرد» زبان ونیز جامعهای ارتباط مییابند كه زبان در آن به كار میروند. ملاكهای دسته ب هم كه تا حدودی به ساختار زبان مربوطند، مستقیماً تحت تأثیر كاربرد زبان قرار دارند. زبانی كه در نوشتارهای علمی و دقیق «كاربرد» دارد، در سطوح مختلف زبان دقت و پختگی بیشتری مییابد و ضمن فعال كردن امكانات بالقوه خود و انعطافپذیری بیشتر،در معرض تدوین وتثبیت سختگیرانهتری قرار میگیرد. بنابراین نمی توانیم بگوییم زبان معیار شدهتر واجد هیچ ویژگی ساختاریای نیست كه آن را از زبانهایی كه كمتر معیار شدهاند، متمایز سازد. بلكه زبانی كه معیارشدهتر است در تدوین و تثبیت سختگیرتر است و در عین حال امكانات دستوری و واژگانی بیشتری برای بیان معانی دقیق و باریك دارد. با این حال این امر را دلیل برتری «نظام» زبان معیارشدهتر بر زبانهای معیار دیگر نمیشماریم.
وقتی زبانشناسان از درجه معیار ی زبان سخن میگویند،به برخی از ملاكهای چهارگانه یاد شده یا تمام آن نظر دارند. این ملاكهای چهارگانه رامی توان به مثابه چارچوبی نظری در تعیین درجه معیاری زبانها به كار برد. اما به سبب تفاوت هایی كه در مصادیق زبان معیار در زبانهای مختلف و تفاوتهای اجتماعی و سیاسی جوامع زبانی وجود داشته و دارد، در كار بست این ملاكها در مورد هر زبان چارچوب نظری یاد شده را باید بومی ساخت. به طور مثال ملاك موقعیت زبان معیار در جامعه و نسبت آن با سایر گونههای زبانی نباید در تعیین درجه معیاری زبانها و به ویژه در مقایسه دو زبان معیار از این حیث، ارزش یكسانی داشته باشد. زبان معیار سوئدی كه فرگوسن آن را به سبب نزدیكی به گفتار و ارتباط نزدیك با گویشهای جغرافیایی میستاید، موقعیت زبانی خاصی دارد كه با موقعیت زبانی سایر زبانها از جمله فارسی كاملاً متفاوت است. در جامعه ایرانی كه گونهای از فارسی در آن زبان معیار تلقی میگردد،نزدیك شدن گویشهای جغرافیایی به زبان معیار به ویژه آنها كه به خانواده زبانی دیگری تعلق دارند به سبب ویژگیهای قومی و نژادی خاص جامعه زبانی ایران و مسائل تاریخی و اجتماعی حداقل در آیندهای نزدیك امكانپذیر نیست. از این روست كه این ملاك در مورد زبان فارسی چندان نباید مهم تلقی گردد. اما سایر ملاكها باید كاملاً دخیل و مؤثر باشند.
درجه معیاری گونه معیار فارسی
درباره نحوه و گستره «كاربرد» گونه معیار فارسی باید گفت این گونه زبانی از همان آغاز به نوشتار درآمدن فارسی دری ـ كه گونه معیار امروز دنباله آن است ـ در حوزه زبان علم رقیبی جدی داشته است و اساساً در آغاز ناچار بوده زبان عربی را از پایگاه زبان علم كنار بزند و خود جای آن را بگیرد. تواریخ زبان و ادبیات فارسی نشان میدهد زبان دری ابتدا كاربرد ادبی یافته و آنگاه دامنه «كاربرد» آن به نوشتارهای علمی كشیده شده است. با این حال در قلمرو كنونی ایران به عنوان جزئی از سرزمینهای اسلامی، عربی زبان اول علم بوده است. از این رو به ویژه در قرون نخستین رسمیت یافتن فارسی دری بسیاری از ایرانیان نوشتههای دست اول علمی خود را به زبان عربی نوشتهاند. گاه نیز كه كتابی دست اول به فارسی نگاشته شده،خواهش و فرمان امرای و وزاری ایرانی نژاد سببساز بوده است. رفته رفته فارسی دری در قلمرو ایران پایگاهی برابر با عربی در علم یافته و برخی چون سیداسماعیل جرجانی مهمترین كتاب خود را به فارسی نوشتهاند. با این حال در ادواری چون دوره حكومت صفویان عربی غلبه یافته و به هر حال هیچگاه فارسی زبان علم بیرقیب نبوده است.
مقارن با مشروطه و پس از آن، زبان عربی، رقیب دیرین فارسی در پایگاه علم، جای خود را به زبانهای اروپایی میدهد. علوم و فنون جدید كه منشأ غربی داشتند، زبانهای رسانه خود را نیز با خود به ایران آوردند. این علوم و فنون اصطلاحات و واژگان جدیدی داشتند كه یا در تاریخ علوم مختلف سابقه نداشتند یا بر اصطلاحات و واژگان پیشین كاملاً منطبق نبودند. از این رو یكی از راهحلهایی كه به نظر برخی دانشآموختگان اغلب فرنگ رفته آن روزگار میرسید، كنار گذاشتن فارسی و به كار بردن زبانی اروپایی در نوشتارهای علمی بود. مدرسان فرنگی مدارس نوبنیاد ایران نیز در ایجاد و توسعه این فكر تأثیر فراوان نهادند.
با این حال تحت تأثیر عوامل بسیاری از جمله تحریك احساسات ملیگرایانه در دوره رضاشاه و نز همت برخی استادان دارالمعلیمن مركزی (دانشگاه تربیت معلم فعلی) و دانشگاه تهران، اندیشه كنار گذاشتن فارسی از پایگاه علم و توسل به زبانی بیگانه رنگ باخت.
امروز نیز سیاست زبانی حكومت و اندیشه غالب در میان نخبگان آن است كه پایگاه انحصاری زبان علم در ایران به گونه معیار فارسی اختصاص یابد. اما آیا گونه معیار فارسی بدان مایه از پختگی رسیده است كه به عنوان زبان علم توانا ایفای نقش كند و برای ایفای چنین نقشی امكانات و قابلیتهای لازم را دارست، نیز آیا دانشوران ایرانی نوشتههای دست اول علمی خود را به فارسی می نویسند؟
در رشته ها و علومی كه منشأ غربی دارند، زبان فارسی با آن كه كمابیش در سطوح تخصصی به كار می رود، هنوز به اندازه كافی ساختار و واژگان در اختیار ندارد اما به تدریج در حال به دست آوردن این قابلیت است. میتوان گفت از این حیث گونه معیار فارسی بین «زبان معیار جوان» و «زبان معیار پخته» در رتبهبندی كلوس قرار داد و به زبان معیار پخته نزدیك تر است. به دلیل كثرت ترجمه آثار علمی و اندیشگی زبانهای دیگر، گونه معیار فارسی در ترجمه به مرزهای پختگی نزدیك شده است اما در ترجمهها نیز اندكی كمبود ساختار و واژه نمایان است.
در پاسخ به پرسش دوم گفتنی است با وجود سیاست زبانی حمایت از پایگاه معیار زبان فارسی، نوشتن مقاله و كتاب علمی به زبانهای اروپایی فضیلتی خدشهناپذیر تلقی میگردد و نهادهای رسمی ایران مانند وزارت علوم چند یك اعتبار و امتیازی را كه برای مقالات خارجی دانشوران ایرانی قائل میشوند برای مقالات فارسی آنان قائل نیستند. این سبب میشود مقالات دست اول علمی به فارسی نوشته نشود و آنچه به فارسی نوشته میشود، تلویحاً ضعیفتر و بیاعتبارتر تلقی گردد. این امر از زاویه دید معیارسازی زبان نوعی پسرفت و مانع تلقی میگردد و از درجه معیاری زبان میكاهد.
برای به كار بستن ملاكهای مربوط به میزان انعطاف و سختگیری در تدوین و تثبیت نیز ناگزیر باید نگاهی به تاریخ زبان فارسی افكنیم. چنانكه ذكر شد فارسی دری ابتدا در «كاربرد»های ادبی به نوشتار درآمد و از همان آغاز بستگی وثیقی با ادبیات یافت و آثار ارزشمندی در زمینههای ادبی در آن به وجود آمد. «كاربرد» ادبی فارسی دری تا حتی روزگار ما چنان بر «كاربرد» های مربوط به حوزه زبان معیار سایه افكنده است كه بسیاری از كتب علمی ـ علم به معنای عام نه به معنای خاص معادل science ـ با عناصر ادبی درآمیختهاند و با نثری ادبی نگارش یافتهاند.
«كاربرد» گسترده هر زبان در شعر و ادبیات، به سبب كاربرد خاص زبان در ادبیات، تدوین و تثبیت سطوح مختلف زبان را به ویژه در حوزه ساختارهای صرفی و نحوی و سطح معنایی دشوار میكند. شاعران ساختارهای نحوی گوناگونی را در اشعار خویش میآزمایند، واژهها و تركیبهایی میسازند كه با الگوهای ساخت واژی رایج و معیار تفاوت دارد و كلمات وتعبیرات در معناهای غیردقیق و معلق به كار میبرند.
همین سابقه ادبی و تداوم آمیختگی نوشتارهای معیار با ویژگیهای ادبی، به همراه عوامل سیاسی و اجتماعی دیگر ـ كه تبیین آنها از حوصله این مقاله خارج است ـ تدوین و تثبیت گونه معیار فارسی را با تساهل و تسامح همراه ساخته است. به همین دلیل مثلاً در حوزه معنایی، كلمات قدیم و حتی جدید گونه معیار فارسی معنای دقیقی ندارند و در مقابل هاله معنایی وسیعی دارند و گویشوران و نویسندگان آنها را در طیف وسیعی از معناها به كار میبرند. به طور مثال وقتی از دانشجویان درس فارسی عمومی-دانشگاه تربیت معلم در تاریخ27/1/1384- خواسته شد معنی دقیق "گفتمان" را روی برگه ای بنویسند مشخص گردید تصور روشنی از معنای آن ندارند.
نبود سنت «فرهنگ نویسی همزمانی»[19] در گذشته از دیگر عواملی است كه سبب بیثباتی معنی و تلفظ كلمات و تعبیرات فارسی گشته است ( برای دیدن شمهای از نواقص فرهنگهای فارسی ر . ك . نجفی، 1375 : صص405ـ412) .
به هر حال گونه معیار فارسی در تمام سطوح و جنبههایش از سطح آوایی و معنایی گرفته تا خط و رسمالخط دچار تشتت است و ازحیث تدوین و تثبیت، گونه معیار فارسی درجه معیاری والایی ندارد. با این حال با افزایش گستره«كاربرد»های علمی و دقیق و نوشته شدن فرهنگهای لغت وكتب دستور همزمانی به سوی تدوین و تثبیت بیشتر حركت میكند.
موقعیت گونه معیار فارسی در جامعه زبانی ایران در مقیاس با سایر گونه های زبانی كاملاً ممتاز است. گونه معیار فارسی در پایگاه معیار در میان گونه های زبانی رایج در ایران هیچ رقیبی ندارد و تقریباً تمام «كاربرد»های حوزه زبان معیار را به خود اختصاص داده است، حتی با وجود تصریح قانون اساسی ایران بر امكان آموزش به زبانهای محلی، پایگاه زبان آموزشی هنوز در انحصار گونه معیار فارسی مانده است (درباره «كاربرد»های زبان معیار ر.ك.سارلی،1382:بخش3ـ9).
گونه معیار فارسی با برخی گونههای زبانی رایج در ایران تفاوت بسیاری دارد؛ به طوری كه گاه قابلیت درك متقابل میان گویشوران آنها بسیار نازل است. این امر تعجب برانگیز نیست زیرا برخی گونه های زبانی نامعیار به خانوادههای زبانی دیگر تعلق دارند.
در گونه معیار فارسی میان گفتار و نوشتار تفاوتهای قابل ملاحظهای وجود دارد. اما پیش از قاجاریان و ظهور «لفظ قلم» ، فاصله گفتار و آنچه در نوشتار معیار شمرده می شد بسیار فاحش بوده است.
لفظ قلم كه گفتاری مبتنی بر نوشتار بود زاییده نیازی بود كه رجال سیاسی و درباری قاجاریان به ارتباط گفتاری با یكدیگر داشتند . این گونه زبانی بعدها در نوشتار همتأثیر نهاد و با روند سادهنویسی كه مقارن مشروطه و پس از آن به اوج رسید همراه گردید. نوشتار فارسی در مسیر ساده شدن بسیاری از الگوهای خود را از گفتار گرفت و این دو به همدیگر نزدیك شدند. با این حال آن مایه نزدیكی كه میان زبان سوئدی گفتاری و نوشتاری وجود دارد، در فارسی نیست.
آیا در جامعه زبانی ایران روندهایی مشاهده میشود كه طی آن افراد گونه زبانی خود را رها كنند و گونه معیار فارسی را جایگزین آن سازند؟ پاسخ این پرسش قطعاً مثبت است. بسیاری از كسانی كه به ویژه از مناطق دوردست به شهرهای بزرگ میآیند، در جستجوی پایگاه اجتماعی والاتر تكلم به گویش محلی خود را رها میكنند و میكوشند حتی در خانههایشان به گونه معیار سخن بگویند. اینها افرادی دوزبانهای هستند كه كودكانش معمولاً تنها در تكلم به گونه معیار مهارت مییابند. جالب آن است كه بسیاری از این افراد عامدانه گویش بومی خویش را به كودكانشان نمیآموزند. از دید معیارسازی زبان، این امر نمونه بارز و كامل پذیرش معیار است؛ به ویژه آن كه حتی در مناطقی كه مردم گویش بومی متمایزی (نسبت به معیار) دارند نیز تمایل و تظاهر به «كاربرد» گونه معیار قابل توجه است.
اما آیا چنین روندهایی عمومیت دارد؟ پاسخ منفی است. اقوام و گروه هایی نیز وجود دارند كه گونه زبانی خویش را به مثابه نمادی نیرومند از خرده فرهنگ خویش حفظ میكنند و بر تداوم تكلم آن اصرار میورزند. با این حال اینان نیز در موقعیتهای رسمیتر گونه معیار را به كار میبرند و در بسیار از موقعیتهای زبانی آن را معتبرتر میشمارند.
نتیجه گیری
باری، گونه معیار فارسی با درنظر گفتن ملاكهای دسته اول و دوم در سنجش درجه معیارشدگی وضعیتی نه كاملاً مطلوب اما روبه رشد دارد اما با توجه به وضعیت سیاسی و اجتماعی و تاریخی كشور ایران با عنایت به ملاكهای دسته سوم و چهارم وضعیت مطلوبی دارد.زبان فارسی مطابق سیاست زبانی ایران زبان علم است ولی نهادهای علمی ترجیح می دهند دانشمندان ایرانی بهترین آثار علمی خود را به زبان های بین المللی بنویسند.این امر سبب می شود قابلیت ها و امكانات این زبان در حوزه علم – كه از پیش نیز ضعیف بوده –توسعه نیابد.از سوی دیگر الگوهای زبان فارسی در سطوح مختلف با رواداری تنوع و با سختگیری اندكی تدوین و تثبیت شده است.در دیگر سو زبان فارسی در پایگاه معیار هیچ رقیبی ندارد و عموم مردم آن را به عنوان الگوی برتر زبانی پذیرفته اند.
پینوشت
[1] . P.Garvin
[2] . M.Mathiot
[3] . folk speech
[4] . urban culture
[5] . folk culture
[6] . E.Haugen
[7] . J. and L.Milroy
[8] . J.Rubin
[9] . Manicas
[10] . W.Labov
[11] . Kloss
[12] .C.A.Ferguson
[13] . unimodal
[14] . bimodal
[15] . multimodal
[16] . V.Mathesius
[17] . R.A.Hudson
[18] . frame-of-reference function
[19] . «فرهنگنویسی همزمانی» را به قیاس زبانشناسی همزمانی یا دید همزمانی در زبانشناسی به كاربردهام؛ به معنای فرهنگنویسی بر مبنای زبان رایج در دوره مؤلف یا مؤلفان فرهنگها.